سيد محمد باقر برقعى
2910
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آواز دستهايت با هاىهاى صبحدم باران * آواز دستهاى تو مىآيد از خندهء شكفتن ميخكها * بوى صداى پاى تو مىآيد * * وقتى نسيم نمزده مىخنديد * بوى نشاط دست تو مىپيچيد در ديدگان پنجرهها تا صبح * راز نگاه مست تو مىپيچيد * * وقتى كه دستهاى تو مىلغزيد * بر گردن دعاى سحرگاهان از خلوت صفاى تو مىآمد * بوى دعا و زمزمهء باران * * ديريست دستهاى تو را ديگر * بوى ترانهخيز بهاران نيست ديريست آشيانهء چشمم را * رؤياى رقص و شادى باران نيست * * ديريست در كنارهء اين شب زار * آواز دستهات نمىآيد بر دوش روز خستهء بىفرياد * گرماى دستهات نمىآيد * * * ديشب نگاه گرم تبآلودم * در گوش شب ترانهء ماتم داشت در پايكوب هلهلهء مهتاب * رؤياى دستهاى تو را كم داشت * * بىدست تو چگونه برآويزم * شرّابهء غرور بهاران را ؟ بىدست تو چگونه دراندازم * در شورزار ، خندهء باران را ؟ * * ديريست بىنشاط بهارانيم * در گوش من حكايت باران كن در سردناى اين شب بىمهتاب * چشم مرا دوباره چراغان كن * * برخيز تا به دست تو برخيزد * اين قيد غم كه بر تن من پيچيد تا سايهء هماى تو بنشيند * بر دوش من به كوكبهء خورشيد